
سه سناریو پس از نقض تفاهمنامه پایان جنگ
سرمقاله شماره مردادماه 1405 ماهنامه «صنعت نساجی و پوشاک» به قلم مهندس جمشید بصیری صاحب امتیاز و مدیر مسئول مجله
در سرمقاله شماره گذشته به موضوع امضای یادداشت تفاهم بین ایران و آمریکا برای خاتمه جنگ و آغاز مذاکرات مستقیم، اشاره کرده و از آن، بهعنوان یک نقطه عطف تاریخی در روابط دو کشور یاد کردیم. قرار بود این تفاهمنامه با توقف عملیات نظامی، ایجاد اقدامات اعتمادساز و آغاز یک دوره ۶۰ روزه مذاکره، زمینه را برای حلوفصل یکی از پیچیدهترین منازعات سیاسی معاصر فراهم کند و ما هم تصور میکردیم با توجه به امضای روسای جمهور ایران و آمریکا پای تفاهمنامه مذکور، حداقل طرفین اجازه دهند این بازه زمانی 60 روزه به سرانجام رسیده و بعد از آن، در مورد ازسرگیری درگیریها یا تداوم آتشبس تصمیم بگیرند. اما متاسفانه این یادداشت تفاهم بیش از سه هفته دوام نیاورد و سلسله اقداماتی از سوی طرفین باعث شد که اجرای بندهای تفاهمنامه متوقف و درگیریهای نظامی بار دیگر از سر گرفته شود. با این تفاوت که عمده تمرکز حملات آمریکا در هفتههای اخیر بر مناطق جنوبی کشورمان معطوف بوده که در جریان همین حملات نیز متاسفانه شماری از هموطنانمان به شهادت رسیده یا زخمی شدند که لازم است با خانواده قربانیان و آسیبدیدگان ابراز همدردی نماییم.
با توجه به اتفاقاتی که شرح آن رفت، اکنون یک پرسش اساسی مطرح است که با نقض تفاهم آتشبس و حملات متقابل طرفین، آیا مسیر تاریخی تفاهمنامه به پایان رسیده یا همچنان امکان احیای آن وجود دارد؟ و اساسا با توجه به شرایط پیشآمده، چه سناریوهایی پیش روی جنگ ایران و آمریکا وجود خواهد داشت؟
واقعیت آن است که نقض آتشبس همانطور که قبلا هم به کرات اتفاق افتاده، لزوما به معنای پایان کامل روند دیپلماسی نیست؛ همانگونه که ادامه حملات نیز الزاما به جنگی تمامعیار ختم نمیشود. در چنین شرایطی، سه سناریوی اصلی پیش روی طرفهای درگیر قرار میگیرد: 1- تشدید جنگ، 2- پایان مخاصمه بدون دستیابی به توافق سیاسی، و 3- بازگشت به میز مذاکره و احیای تفاهم اولیه. بیتردید تحقق هریک از این سناریوها، به میزان خسارات واردشده، اهداف راهبردی طرفین، فشارهای داخلی و نقش میانجیهای بینالمللی بستگی خواهد داشت که در ادامه به هرکدام از این سناریوها اشاره میشود:
– سناریوی نخست؛ تشدید جنگ و ورود به چرخه تقابل فرسایشی
بدبینانهترین سناریو آن است که حملات اخیر به نقطه آغاز دور جدیدی از درگیریهای نظامی تبدیل شود. در چنین شرایطی، هر اقدام نظامی از سوی یک طرف، با پاسخ متقابل همراه خواهد شد و بهتدریج چرخهای از تشدید تنش شکل میگیرد که کنترل آن دشوار خواهد بود. تداوم این وضعیت میتواند دامنه درگیری را از حملات محدود فراتر برده و پای بازیگران منطقهای و حتی قدرتهای دیگر را نیز به بحران باز کند. در این سناریو، امنیت انرژی، تجارت دریایی، بازارهای جهانی نفت و اقتصاد کشورهای منطقه نیز تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
برای کشورمان نیز هزینههای چنین مسیری قابلتوجه خواهد بود. استمرار جنگ میتواند موجب تشدید فشارهای اقتصادی، افزایش نااطمینانی، کاهش سرمایهگذاری، اختلال در تجارت خارجی و طولانیترشدن تحریمها و انزوای بینالمللی کشور شود. از سوی دیگر، آمریکا نیز با هزینههای مالی، نظامی و سیاسی گستردهای مواجه خواهد شد؛ بهویژه اگر بحران به یک جنگ فرسایشی و طولانی تبدیل شود. با این حال، باید توجه داشت که آغاز یک درگیری الزاما به معنای تمایل دو طرف برای ادامه نامحدود آن نیست. حتی در شرایط تقابل نظامی نیز ممکن است هدف اصلی، افزایش قدرت چانهزنی در مذاکرات آینده باشد، نه رسیدن به جنگی فراگیر.
– سناریوی دوم؛ پایان مخاصمه بدون توافق جامع
سناریوی دوم آن است که پس از چند دور حملات متقابل، دو طرف به این جمعبندی برسند که ادامه جنگ هزینهای بیش از منافع آن دارد و بدون دستیابی به یک توافق سیاسی جامع، صرفا عملیات نظامی را متوقف کنند. در این وضعیت، نه جنگ ادامه پیدا میکند و نه اختلافات اساسی حل میشود. در این صورت، شرایطی شبیه «نه جنگ، نه صلح» شکل خواهد گرفت که در آن، احتمال وقوع تنشهای مقطعی همچنان باقی خواهد بود؛ موضوعی که ریاست محترم جمهور نیز روز 30 تیرماه در مراسم روز ملی صادرات به آن اشاره و بر ضرورت پایانبخشیدن به وضع فعلی تاکید کردند.
باید توجه داشت وضعیت «نه جنگ، نه صلح» اگرچه میتواند از گسترش بحران جلوگیری کند، اما ریشههای اختلاف میان دو کشور را برطرف نخواهد کرد و همانطور که در یکی دو سال اخیر شاهد بودهایم، هر آن ممکن است جنگ به بهانهای از سر گرفته شود. در این سناریو، موضوعاتی نظیر برنامه هستهای، تحریمهای اقتصادی، مناسبات منطقهای، مسائل امنیتی و اختلافات راهبردی همچنان پابرجا خواهند ماند و هر حادثهای میتواند دوباره زمینه بازگشت به بحران را فراهم کند. از منظر اقتصادی نیز این سناریو اگرچه ممکن است بخشی از نگرانیهای ناشی از جنگ را کاهش دهد، اما به دلیل باقیماندن تحریمها و تداوم نااطمینانی، نمیتواند چشمانداز روشنی برای سرمایهگذاری، رشد اقتصادی و بازگشت ایران به اقتصاد جهانی ایجاد کند و دقیقا به همین دلیل، شاهد تداوم و حتی تشدید رکود در فعالیتهای اقتصادی، توقف سرمایهگذاریهای جدید و طرحهای توسعه، و حاکمشدن احتیاط بر رفتار تولیدکنندگان، فعالان اقتصادی و مصرفکنندگان خواهیم بود. در این ارتباط، کاهش شدید خرید و فروش در بازارهای مختلف در ماههای خرداد و تیر، مهر تاییدی بر آثار مخرب تداوم وضعیت «نه جنگ، نه صلح» برای اقتصاد کشورمان است.
– سناریوی سوم؛ بازگشت به تفاهمنامه و ازسرگیری مذاکرات
واقعبینانهترین و در عین حال کمهزینهترین سناریو آن است که حملات اخیر صرفا یک وقفه موقت در روند دیپلماسی باشد و طرفین، پس از تبادل پیامهای سیاسی و امنیتی، مجددا به اجرای تفاهمنامه و ادامه مذاکرات بازگردند. معمولا در منازعات بینالمللی، نقض آتشبس پدیدهای کمسابقه نیست و گاه حتی در میانه مذاکرات نیز حملات پراکنده رخ میدهد، اما در نهایت اگر اراده سیاسی برای حل اختلافات وجود داشته باشد، گفتگوها از سر گرفته میشود.
همانطور که در شماره گذشته نیز اشاره کردیم، بازگشت به مسیر مذاکرات میتواند فرصتهای از دسترفته را احیا کند؛ فرصتهایی که در صورت موفقیت، امکان کاهش تنشهای منطقهای، رفع تدریجی تحریمها، آزادسازی منابع مالی، افزایش صادرات نفتی و غیرنفتی، بهبود روابط اقتصادی و بازگشت ایران به عرصه تجارت جهانی را فراهم خواهد کرد. البته تحقق این سناریو، مستلزم برقراری حداقل سطحی از اعتماد متقابل است. پس از نقض تفاهمنامه، احتمالا هر دو طرف خواهان دریافت تضمینهای بیشتری برای اجرای تعهدات خواهند بود. از این رو، نقش میانجیها، سازوکارهای نظارتی و زمانبندی دقیق اجرای تعهدات، نسبت به گذشته اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد.
البته باید در نظر داشت اینکه در نهایت کدامیک از سه سناریوی ذکرشده محقق میشود، تنها به تصمیم تهران و واشنگتن وابسته نیست. شرایط داخلی دو کشور، میزان خسارات نظامی، وضعیت افکار عمومی، مواضع متحدان منطقهای، نقش قدرتهای میانجی و همچنین تحولات اقتصادی جهانی، همگی میتوانند مسیر بحران را تغییر دهند. در داخل ایران نیز شرایط اقتصادی، فشار تورمی، رکود شدید بازارها، کاهش سرمایهگذاری و مطالبات معیشتی جامعه، اهمیت موفقیت مسیر دیپلماسی را دوچندان کرده است. هرچه بحران طولانیتر شود، هزینههای اقتصادی و اجتماعی آن نیز برای حاکمیت افزایش خواهد یافت. در مقابل، هرگونه کاهش تنش میتواند بخشی از نااطمینانی موجود را کاهش داده و زمینه را برای بهبود فضای کسبوکار و تجارت خارجی کشور فراهم کند.
در آمریکا نیز ملاحظات امنیتی، هزینههای جنگ، رقابتهای جناحی داخلی و سیاستهای منطقهای بر نحوه تصمیمگیری دولت ترامپ تأثیرگذار خواهد بود. از همین رو، تصمیم نهایی هر دو طرف، حاصل مجموعهای از محاسبات امنیتی، اقتصادی و سیاسی خواهد بود و نه صرفا تحولات میدان نبرد.
با توجه به مجموع موارد ذکرشده، اینطور میتوان گفت که اگرچه نقض تفاهمنامه آتشبس، بدون تردید روند آغازشده میان ایران و آمریکا را با چالش جدی روبهرو کرده است، اما هنوز نمیتوان آن را پایان قطعی مسیر دیپلماسی دانست. تجربه دو جنگ یک سال گذشته نشان داده که حتی پس از درگیریهای شدید نیز امکان بازگشت به مذاکرات وجود دارد، همانگونه که گاه یک حادثه محدود میتواند زمینهساز بحرانی گسترده شود. امروز روابط ایران و آمریکا در نقطهای حساس قرار گرفته است؛ نقطهای که سه مسیر متفاوت پیش روی آن قرار دارد: ورود به چرخه جنگ فرسایشی، توقف درگیری بدون حل اختلافات، یا بازگشت به میز مذاکره و تلاش برای دستیابی به توافقی پایدار. انتخاب هریک از این مسیرها، نهتنها آینده روابط دو کشور، بلکه ثبات منطقه، چشمانداز اقتصاد ایران و امنیت بینالمللی را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.
در نهایت، اگرچه هیچیک از این سناریوها از پیش قطعی نیست، اما روشن است که هرچه دامنه درگیری محدودتر و فرصت گفتگو بیشتر حفظ شود، احتمال دستیابی به راهحلی پایدار افزایش خواهد یافت. در مقابل، هرگونه تشدید تنش میتواند فاصله دو طرف از توافق را بیشتر کرده و هزینههای انسانی، اقتصادی و امنیتی بحران را برای همه بازیگران و علیالخصوص فعالان اقتصادی و مردم ایران افزایش دهد. بر همین اساس، امید است همانطور که در سرمقاله شماره گذشته اشاره کردیم، هرچه سریعتر شاهد خاتمه تنشها و درگیریهای فعلی و بازگشت طرفین به مسیر دیپلماسی باشیم تا هرچه زودتر سایه تحریم و جنگ، از سر کشورمان دور شود.





